تبليغاتX
دخترای شیطون
يه وبلاگ براي همه ي بچه هاي شيطون و باحال
 

 

دوستون داریم همه ی بچه های شلوغ و با حال مثل خودمون 

 

 

|+| نوشته شده توسط naughy girl 1 در جمعه بیست و هفتم مهر 1386 | موضوع: |
 تو هم با من نبودی

با خودم گفتم حتما تا حالا فراموشت شدم! میخواهی ادعا کنی تا لحظه ی مرگ این اتفاق نمی افتد؟! مجبور نیستی سر حرفت بمانی! نبودت عذابم می دهد و بودنت هم...! این گناه من نیست ، نگو وابسته شدم چون سببش خودت هستی.

گفته بودم با تنهایی ام ، می گفتی نه! هنوز هم میخواهی خودم رو گول بزنم؟!

 

"تو هم با من نبودی

مثل من با من!

و آنکه می پنداشتم...

آنکه ذات درد را باید صدا باشد

و یا با من چنان هم سفره ی شب

باید از جنس من و عشق و خدا باشد

ساده دل بودم که می پنداشتم

دستان نا اهل تو باید مثل هر عاشق

رها باشد

تو هم با من نبودی

ای آوار

ای سیل مصیبتها..."

حالا هم نه دردی و نه درمان بغض ها و غصه هایم

به چه امید می مانی؟!

مدتهاست که خودم را سپرده ام به سرنوشت

نمی خواهم لای "دوستت دارم" قایم شوی و کنارم باشی!

 

|+| نوشته شده توسط naughy girl 1 در چهارشنبه بیست و پنجم مهر 1386 | موضوع: |
 خلوت

خلوت و تنهایی من

می اندیشم به گذران روزها از پی شبها و عبور مکرر این حکایت سرسام آور از برابر پنجره ی ذهنم...به یاد می آورم روزهای ساده ی بودنها ، جنگیدن بر سر ماندنها ، دروغهای شیطنت آمیز و ابلهانه ام ، فراموش نکردنهای بیهوده و کودکانه اندیشیدنم... تازه میکنم یادهای دورهای انگار نزدیک را ، شعرهای بی آلایش و معصوم را ، فاصله های به هم دوخته شده را ، دغدغه های بی نهایت ، بغضهای نامحدود و نامعلوم چنبره زده بر روی گلویم!... زمزمه میکنم دردهای طاقچه ی ترک خورده ی دلم را ، ناگفته های همیشگی ام را و بر بی پاسخیهایش لبخندی تلخ میکوبم بر دهانم!

زمزمه میکنم سؤالهای بی جواب را ، خاطرات نمناک و خیس را ، خاطرات بوسیده شده زیر رگبار ترانه های متواری! 

باز میخوانم نامه های زاییده ی احساسات و خیالات پاک و احمقانه!...

نگاه میکنم به دیروزهای بایگانی شده ام، امروزهای پر نشیب و فراز ، عهدهای خُرد شده ، هفته های از ماه گذشته ، نبودنهای دزدکانه و بی عذر و برهان ، له شدن لاشه ی دلم زیر لگدهای تنهایی

نگاه میکنم به انتظارهای خواب زده در پشت زنجره ی ساعات سحرگاه بهاری ام ، به غوغای آسمان نا آرام چشمهایم ، به سکوت لحظه های خاکستری و تلخ باد کرده روی دستم ، به پوچ زیستنم!

و باز می اندیشم...

می اندیشم به تویی دیگر ، تویی ناشناخته ، تویی که مثل هیچکس نیستی و هیچوقت نخواهی آمد...!

|+| نوشته شده توسط naughy girl 1 در چهارشنبه بیست و پنجم مهر 1386 | موضوع: |
 
 سلام آلبالویی به تو که خیلی هلویی,

یه سلام توت فرنگی به تو که خیلی قشنگی,

یه سلام پرتقالی به تو که خیلی باحالی

سلاااااااااااااااااااام

 

خوبين همه گي؟

 

غرض از مزاحمت من naughtygirl2هستم اومدم خودمو معرفي كنم و......

 

خوب آشنا شدين؟خيلي ممنون!!

 

بقيه ي حرفارم كه naughty girl 1 لطف كرده بود قبلا" گفته بود

 

خوب ديگه مزاحمتون نميشم

 

فداي همه تون

 

راستي مديونين اگه نظر نديناااااا

 

ما منتظرتونيم

 

فعلا"

|+| نوشته شده توسط naughy girl 1 در دوشنبه بیست و سوم مهر 1386 | موضوع: |
 

تا چشم باز کردم کنارم بود ، پیش دستی کرد و قبل از مادرم مرا در آغوش گرفت و بوسید...! انگار نطفه مان در هم گره خورده بود.

با او زندگی کردم و بزرگ شدم با او طعم بلوغ را چشیدم... عاشقش شدم ، دوستش داشتم ، از او خسته شدم و گاهی کینه اش به دلم نشست.

اما از همان آغازین راه به جدایی می اندیشیدم ، روزها و شبهایم با این آرزو سپری شد و آنقدر گذشت که شد محال و ناممکن!

گاهی از سر نا امیدی گناهش را گردن همه چیز و همه کس می اندازم... سرنوشت ، مادرم! ، دل لعنتی ام...!

نمی دانم اگر دست زمخت روزگار گونه ام را با سیلی هایش سرخ نمی کرد و سرد و گرمش به من نمی چشاند تا به حال دوام می آوردم یا نه؟ شاید اگر همین نشیب و فرازها نبود و مرا سنگ بار نمی آورد خیلی پیش ترها به بن بست زوال خورده بودم و خنجر نیستی حنجره ام را می درید!

اما پشت این سختی که بر چهره ام نقاب پوشانده چیزی هست روشن و شکننده! و آنقدر حساس که گاهی خودش را لو می دهد و حتی مادرم مرا به جای دختر نداشته اش اشتباه می گیرد!

این تناقض عجیب و فاحش درون و برون را هرگز درک نکرده ام... گاهی می خواهم پوست بیاندازم و "من" نهان را هویدا کنم ، گاهی نیز میان قالب سنگی ام فرو می روم!... می ترسم از اینکه "عقل مردم به چشمشان است" اما به مردم و آدمهای درونش اهمیتی نمی دهم...!

چیزی که مدام سبب آزارم بود و ذهنم را می خراشید حس دوگانه و تردیدی همیشگی بود که با حضور او در من تجلی می یافت... لحظه ای آنقدر لذت بخش می انگاشت که نبودش را پیامدی جز فنای خود نمی پنداشتم و لحظه ای بودنش را دلیل تمام نابسامانی‌ها و ناکامی‌ها...

او نه همیشه برایم خوشایند بود و نه همیشه ملال آور و دردناک

او "خود"م را به من شناساند و خودش را در حیطه ی درک من گنجاند تا جایی که او را سرسری و به بازی می گرفتم و او بیشتر از من...

حالا دیگر خیلی از همراهی مان می گذرد ، نوزده سال...

در این فاصله چیزها از او آموخته ام... با او گریه کرده ام ، شاد بوده ام ، بغض ها و غصه هایم را بر سرش آوار کرده ام! به او وابسته شده ام و ...

اما حالا حس می کنم باید نباشد ، هراس دارم از اینکه روز به روز به من نزدیک تر می شود و مرا کشان کشان سوی خودش می راند ، انگار رشته ی اتصال من و او نا گسستنی ست...

و امروز سالگرد پیوند من و اوست...همان روز کذایی! او با من متولد شد و در گهواره ام آرام گرفت ، با من نفس کشید و در من ریشه دواند و نمی دانم با من به مرگ خواهد رسید؟!

او... همان تنهایی!

 

 

پ.ن: امروز هم گذشت و هیچکس جز او تولدم را یاد آور نشد و باز پیوند انگار همیشگی مان را به رخ کشید ، برای نوزدهمین بار...! هیچکس جز او

|+| نوشته شده توسط naughy girl 1 در یکشنبه بیست و دوم مهر 1386 | موضوع: |
 
سلام ... بیداری

اگه بیدار هم نبودی, بیدارت کردم

به هر حال می خواستم بیدارت کنم

حالا بیدار بودی یا خواب ... بگو که بیدار بودی

بیدار بودی تازه داشتی خواب می رفتی

یا خواب بودی کم کم داشتی بیدار میشدی

خلاصه مزاحمت نمیشم ... شب بخیر

|+| نوشته شده توسط naughy girl 1 در یکشنبه بیست و دوم مهر 1386 | موضوع: |
 کرکر خنده
سلام بچه ها خسته نباشید

 

مزایای بد حجابی و مانکن ها در خیابان:

1-تغییر کاربری دستمال سفره و دم کنی به روسری و صرفه جویی در پول و پارچه

 ۲-بچه مطرح شدن خروس و دارکوب به علت مد شدن مدل موی خروسی و بالا رفتن

قیمت خروس در حد گاو

 ۳-بالا رفتن بی سابقه فروش گن های لاغری سونا بلت در حد کمپانی مایکروسافت

به علت پوشیدن مانتوهای بدن نما و خوش هیکل بودن ۹۰٪ دخترای ایرانی (روم به

دیوار مورچه خاک به گور)

 ۴-تولید نیروی برق و الکتریسیته و از راه اشعه تولید شده زلف دختران ایرانی در حد

نیروگاه بوشهر

 ۵-قوی شدن چشم مردان ایرانی در حد تلسکوپ و گسترش زبان فارسی خصوصا این

 ضرب المثل((یه نگاه که حلاله))

 ۶-کاهش نرخ بیکاری افراد شاغل در شغل های شریف خفاش شب ...عنکبوت..اتو

زنی..تاکسی مرسی..مدیریت خانه عفاف

 ۷-ایجاد بازار کار برای دختران ایرانی به عنوان حوری در بهشت و دوبی

 ۸-پر شدن اوقات فراغت برادران همیشه در صحنه بسیج و برخورد با خانمها

 ۹-پیداش شدن خیلی میلیون جنیفر لوپز که استعداد انها سالها زیر مانتوی گشاد

 هدر میرفت

 ۱۰-افزایش فروش انواع گریس و متعلقات به علت نیاز دختران برای پوشیدن و دراوردن

 مانتوهای چسبان

 ۱۱-پیدا شدن دو نقطه برجستگی جدید اضافه بر برجستگیهای قبلی دختران ایرانی

نظیر دانشگاه و اشپزی

 ۱۲-تکامل چشم مردان ایرانی و ق

|+| نوشته شده توسط naughy girl 1 در یکشنبه بیست و دوم مهر 1386 | موضوع: |
 

سلام به همه دوستاي گل و خوشگلم...

خوبين رز گلاي من؟؟؟

حتما" خوبين ديگه آخه الان با يه صفحه توپ مواجهين كه با اجازتون وبلاگ ماست

خوب بگذريم...

غرض از مزاحمت اومديم خودمونومعرفي كنيم و ...

خوب من  naughty girl 1 ودوستم (كه بعدا" باهاش آشنا خواهيد شد) naughty girl 2   دو تا از دخملاي يه ذره شيطون (البته يه ذره ها فقط) فرزانگان اروميه هستيم كه گفتيم يه وبلاگ را بندازيم كه توش از همه چيو همه جا بنويسيم

البته اگه شما با نظراي قشنگتون كمكمون كنين

پس فعلا " تا آپ بعدي

هم اكنون نيازمند ياري سبزتان هستيم

(ستاد جمع كردنه نظراي بچه هاي باحال)

|+| نوشته شده توسط naughy girl 1 در پنجشنبه نوزدهم مهر 1386 | موضوع: |
 
 
بالا